باغ قاصدکها
قاصدک باز خبر آورده است......
۱...۵....۳...۴...۶.....
تاس می اندازم ۲ بیاید
۶دردی از من دوا نمیکند!!!
۲بیاید بهتر است
یکی من یکی تو.....!
![]()
"دلم نوشت"
قاصدک هان تو خبر آوردی؟
از بهاران از شکوفه تو خبرآوردی؟
خوش خبر باشی ای دوست!
بعدسالی گرد بام ودر من میگردی!
انتظار خبرهاست مرا...!
از قناری از شکوفه...
ابر وباران بیشه زاران....
قاصدک!
بروهرجاوبگو..
که بهاران آمد
برو بر دوست گو...
که ترا منتظرست یک دل تنگ
قاصدک!
در دل من همه بی تاب بهارند!
بازهم بگذر بر ین خاک ووطن!
قاصدک بوی بهار...
تو نویدی..تو نوید!
که صدایی تو صدا...!
قاصدک !هان ولی..آخر...ای وای!
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام..آی! کجارفتی؟آی...!
راستی آیا دردانه هایم را
خواهی برد با باد؟
وآیا خبری آوردی؟
قاصدک!
آمد آیا جایی گل سرخی به جهان
یا خروشان است رود
قاصدک !
ابرهای تیره همه شب در دل من میبارند
که از یاد برم
اندکی صبر سحر نزدیک است!
هیچ زمستانی ماندنی نیست
حتی اگر
تمام شبهایش یلدا باشد!!!!!!!
![]()
۱۰ روز تا پایان زمستان سرد۱۳۹۰.................
تو آیا قاصدکهای رها را دیده ای هرگز
که از شرم نبود شاد پیغامی
میان کوچه ها سرگشته می چرخند؟؟؟!!!

وچشمان تو آیا
سوره ای از این کتاب هستی زیبا
تلاوت کرده با تدبیر؟؟؟!!!

تو رمز عاشقی از بال پروانه
میان شعله های شمع پرسیدی؟؟؟!!!

تو آیاهیچ میدانی
اگرعاشق نباشی مرده ای در خویش؟؟؟!!!
نمی دانی که گاهی شانه ای دستی کلامی رانمی یابی
ولیکن سینه ات لبریز از عشق است.....

ببینم با محبت مهر زیبایی
تو آیا جمله میسازی؟؟؟!!!

نفهمیدی چرا دلبسته فال فالگیری میشوی با ذوق
که فردا میرسد پیغام شادی
یک نفر با اسب می آید!
وگنجی هم تورا خوشبخت خواهدکرد!

تو پرسیدی
خدارادر کدامین پیچ ره گم کرده ای آیا؟؟؟؟

جوابم را نمی خواهی تو پاسخ داد؟؟؟!!!
زخود پرسیده ام در تو!
که آیا عاشق بوده ام آیا؟؟؟
جوابش را توهم البته میدانی!
سکوت مانده بر لب را!
تو هم ای من!
به گوش بسته می خوانی!

مرا که هیچ گلی
هم نامم نیست
و هیچ خیابانی به نامم
چگونه به یاد خواهی آورد؟؟؟!!!
![]()
"مژگان عباسلو"
شعر همدم تنهاییم شده!
چنان که گویی وجودم وابسته به اوست!
همچون نفسم که وقتی از کالبد بیرون میرود
تمام وجودم انتظار برگشتنش را به سوگ می نشیند
که شاید
دوباره...لحظه ای......
و جوشش احساسی...!!!
"دلم نوشت"
دوری آدم را می سازد!
آدم را بزرگ میکند!
شاید آنقدر بزرگ
که گاهی
حوا را فراموش کند!
![]()
"دلم نوشت"
تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی
بدن عریانت را نشانش نده!
هیچگاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی داند
گریان مکن!
قلبت را خالی نگه دار
واگر یک روز خواستی
کسی را در قلبت جای دهی
سعی کن تنها یک نفر باشد
وبه او بگو
که بیشتر از خودت
وکمتر از خدا دوستش داری!
![]()
![]()
وسخت میگریم
وقتی تورا
پشت ابرهای بارانزای آسمان
گم میکنم!
![]()
"دلم نوشت"
مهلت می خوام فاصله ها/ دلم براش پرمیزنه
تواین سکوت بی رمق/ به سیم آخر میزنه
مهلت می خوام مهلت بدین/به چشم خیس وگریونم
گم شده ی قصه ی من /نشونی تو نمی دونم!
![]()
به همین سادگی
که کلاغ سالخورده
با نخستین سوت قطار
سقف واگن متروک را
ترک می گوید
دل دیگر
درجای خود نیست
به همین سادگی!
![]()
حسین منزوی
دوستی به من
یک نهنگ هدیه داد
یک نهنگ ِ غول پیکر ِ عجیب
یک نهنگ ِ مهربان ِ ساده ی نجیب
یک نهنگ را ولی کجا می شود نگاه داشت
توی حوض و تُنگ که نمی شود نهنگ را گذاشت
هیچ جا نداشتم
آخرش نهنگ را ، توی قلب خود گذاشتم !
جا نبود !
تُنگ ِ قلب ِ کوچکم شکست
زیر ِ رقص ِ باله های ِ آن نهنگ ِ مست
سالهاست
تُنگ ِ قلب ِ من شکسته است و این
یادگاری ِ قشنگ دوست است
هیچ کس
باورش نمی شود ولی به جای قلب
توی سینه ام نهنگ ِ دوست است !
![]()
عرفان نظر آهاری
| Design By : Pichak |


